...

 

ﻣﺎ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻓﺤﺶ ﻣﯿﺪﺍﺩﻥﺁﯾﻨﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﯾﻢ

ﺍﻻﻥ ﺑﭽﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻣﯿﻼﻣﻮﻥ 12 ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺑﻬﺶ ﻓﺤﺶﺩﺍﺩ

ﮔﻔﺖ

ﻫﺮﮐﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ

ﻧﻨﺶ ﺯﯾﺮﻡ ﺑﻮﺩ

 

 

 

اونايي كه به "عزيزم" ميگن "عجيجم"

بخوان بگن "زنده باشي"

چي ميگن دقيقن؟!

خب درست صحبت كن مگه مجبوری=)))

 

 

 

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻭﭘﺴﺮﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ... 
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺩﻭﺳﻢﺩﺍﺭﯼ؟؟
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ !
ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻦ
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺗﮏ ﺗﮏ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﺩﺭ آﻭﺭﺩ!
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﭼﯽﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ !
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻦ .... 
ﭘﺴﺮﻩ تک تک ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻭﮐﺮﺩ ﺗﻨﺶ .... 
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﭘﺴﺮﺍﯼ ﺑﺎﻣﻌﺮﻓﺖ ........
.
.
.
.
.
ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪﺷﺪﻩ ﺍﺯ کتابِ افسانه ایِ "ﺩﻟﻔﯿﻦ ﻫﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽ کنند

 

 

دنیا ارزش پا کوبیدن به شکمت را نداشت، ببخش مرا مادر...

 

 

 

دوچیز شماراتعریف میکند

 

بردباریتان  وقتی هیچ چیزندارید

 

ونحوه ی رفتارتان وقتی همه چیزدارید...

 

 

 

2

تـو کِلآسِ آیین نآمـﮧ نِشَسته بودیم کِه

سَرهَنگ پُرسید کـے میدونـﮧ کُجآ دور زَدَن مَمنوعـﮧ ؟

یکے دسَتِشو بُلَند کَرد وَ گُفت : “تو رِفآقَت”

 

 

 

یه اتوبوس پر از زن رو میدزدن
رییس دزدا میگه :

همشونو اره.... !
.

.

.
یکیشون میگه :
این حاج خانم پیره ،
گناه داره !

پیرزنه میگه :
گوه نخور
تو رییسی یا اون !

 

 

 

من خدایی را ستایش میکنم که

آسمان ابی ر ابالای گل سرخ قرار داد

ماهی سرخ را محتاج دریای ابی

واستقلال را سرور پرسپولیس قرار داد

 

 

 

 ﺗﺎ ﺣـﺎﻻ ﺑﻪ ﺑﭽـﻪ ﯼ 2 , 3 ﺳـﺎﻟﻪ ﺁﺩﺍﻣـﺲﺍُﮐﺎﻟﯿـﭙـﺘﻮﺱ ﺍﻭﺭﺑـﯿﺖﺩﺍﺩﯾـﻦ؟؟

 

 ﺑﻌـﺪ 20 ﺛﺎﻧﯿـﻪﻫﻤـﻪﯼ ﺷﮑـﻠـﮏ ﻫـﺎﯼ ﯾﺎﻫـﻮ ﺭﻭ ﺗـﻮ ﺻـﻮﺭﺗـﺶ ﻣﯿﺘـﻮﻧﯿـﻦﺑﺒﯿـﻨـﯿﻦ!!!

+ تاريخ ساعت نويسنده

افسران - عرب ها به ما اموختند... جالبه از دست ندید...

+ تاريخ ساعت نويسنده

 

آدم باید یکیو داشته باشه که ساعت 3 نصفه شب بهش اس ام اس بده بگه: دلم گرفته

اونم جواب بده : خفه شو بگیر بخواب
والا, 3 نصفه شب شوخی که نیست!!!!! 

 

 

 

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﻠﻒ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭﻟﯽ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﮔﺎﻭﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻠﻪ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦﻣﻨﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻡ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺸﯿﻨﻢ !
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽﻣﯿﺸﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺰﻧﻪ ﺩﻫﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﮐﻨﻪ !
ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺭﻗﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ ﺗﺼﺤﯿﺢﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻮ ﭘﺎﺱ ﮐﻨﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺶ ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﻪﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ ﺍﮔﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﻡ
ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻨﻪ:
ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﺮ ﭘﻮﻝ !
ﺍﺳﺘﺎﺩ : ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﻟﻪ !
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ : ﺑﻠﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ! ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰﯾﻮ ﻭﺭﻣﯿﺪﺍﺭﻩﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ !
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ " ﮔﺎﻭ "ﻭ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺮﻩﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﻣﻦﺍﻣﻀﺎﺗﻮﻧﻮ ﺯﺩﯾﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﺮﻩ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ

 

 

 

 

پسر: ﭼﻄﻮﺭﯼ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ؟
دختر: ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻮ !
پسر: ﺑﺎﺷﻪ پس ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﯿﻢ!
دختر: ﺑﺎﺷﻪ!
پسر: ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ!!
دختر: ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ! ﺧﺐ ﺣﺎﻻ ﺑﺮﻭ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻮ !!!
پسر: ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ…

سلامتی همه اونایی که یواشکی عاشقن 

+ تاريخ ساعت نويسنده

دیشب اینترنتم قطع شدرفتم یه ذره باخانواده نشتم باهاشون اشناشدم به نظرادمای خوبی میان!

 

 

دیشب یه پشه نیشم زدپاشدم دنبالش کردم واومدم کشتمش یهوگفت مامان!راس می گفت من مامانش بودم اخه خون من تورگاش بود

تاصب توبغل هم گریه کردیم

 

 

بنده خدابرای اولین بارمیخواست خریداینترنتی بکنه الان دوروزه کارت اعتباریش گیرکرده توسی دی رام

 

 

انکارنکنیدهمتون حداقل یه بارتوبچگی دریخچالواروم می بستین ازلای درش بزورنگامیکردین ببینین کی چراغش خاموش میشه!...!

+ تاريخ ساعت نويسنده

این جکاطولانی ان ولی خیلی باحالن حتماببخونین

 

♣♣ یه ترکه و یه آمریکاییه و یه انگلیسیه داشتن تو یه کنفرانس علمی در باره پیشرفتهای علمی کشورشون صحبت میکردن. آمریکاییه میگه: ما یه موشک ساختیم که دقیقا وسط ماه فرود میاد. میگن: دقیقا وسط ماه؟! میگه: نه، حدوداً یه وجب اینورتر. بعد انگلیسیه میاد میگه: ما یه سفینه فرستادیم وسط مریخ. میپرسن: درست وسطش؟ میگه: نه، تقریباً یه وجب اینورتر. نوبت ترکه میرسه، هر چی فکر میکنه چیزی به نظرش نمیرسه، آخرسر میگه: ما تو کشورمون با چشمامون غذا میخوریم! همه ملت کف میکنن، میگن یعنی چی، مگه میشه؟ یعنی واقعا با چشماتون غذا میخورین؟! ترکه میگه: نه، حدوداً یه وجب پایین تر!!!

 

 

♣♣ یه روز یه ترکه میره خونه رفیقش .وقتی میخواد بلند بشه بره رفیقش میگه حالا که ظهره نهار رو بخور بعد برو. ترکه میگه باشه . نهار رو میخوره بلند میشه که بره رفیقش میگه آخه با معده پر کجا میری ؟ یه چرت بزن بعد برو. ترکه میگه باشه .یه چرت میزنه بعد بلند میشه که بره رفیقش میگه بشین یه دست تخته بزنیم بعد برو. میگه باشه. یه دست تخته میزنه بعد بلند میشه بره رفیقش میگه الان که شب شده شام رو بخور بعد برو. ترکه میگه باشه. شام رو
میخوره بعد بلند میشه بره رفیقش میگه این موقع شب کجا میخوای بری ؟ بخواب صبح برو. ترکه میگه باشه. میخوابه صبح بلند میشه بره رفیقش میگه صبحانه چی؟ ترکه میگه نه دیگه مرسی زن و بچه تو ماشین منتظرند.

+ تاريخ ساعت نويسنده

 دو تــآ دُختـر خُـل و چِـل

+ تاريخ ساعت نويسنده
دلـتَـنـگـی ............ حـاضِـ ـر√

غَـم .............. حـاضِــــر√

دَرد ................ حـاضِــــر√
دوری ............... حـاضِــــر√
عـشـق .............. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بُلَندتَر میخوانم عـشـقـــــــــــــــــ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باز هَـم نیـامَده ... غِـیـبَـتـهـایَـش از حَـد مُـجـاز چَنــدیـسـت کـه گُـذَشـتـه ...
اخـراجَـش مـیـکُـنم
بـا ایـنـکـه نـمـیـشَـوَد امـا زِنـدگـی را ادامـه مـیـدَهَـم ...
مَـشـق هَـر شَـبـتـان هَـمـیـن بـاشَــــــــد

+ تاريخ ساعت نويسنده

من دارم سعی میکنم همرنگ جماعت شوم

اما

میشودکمکم کنید                  ای جماعت

شمادقیقاچه رنگی هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

مکالمه ای بین من ومامانم:

_مامان

_جونم

_داشتم ماست میخوردم

_نوش جونت

_ریخت روفرش

_کوفت بخوری

 

 

چه کنیم

 

 

 

 

 

 

 

 

چه هوای خوبیه نه                     به به
+ تاريخ ساعت نويسنده |
یک تهرانی، یه اصفهانی، یه شیرازی و یک آبادانی توی کافی شاپ با هم صحبت میکردند :

تهرانی: من یک موقعیت عالی دارم، می خوام بانک ملی رو بخرم !

اصفهانی: من خیلی ثروتمندم و می خوام شرکت بنز رو بخرم !

شیرازی: من یه شاهزاده ثروتمندم و می خوام شرکت مایکروسافت و اپل رو بخرم !

سپس منتظر شدند تا آبادانی صحبت کند
.
.
.
.
.
.

آبادانی قهوه خود رو هم زد. خیلی با حوصله قاشق رو روی میز گذاشت،

یه کم قهوه خورد، یه نگاهی به اونها انداخت و با آرامی گفت:

نمیفروشم....!!!

+ تاريخ ساعت نويسنده |

رفتوحتی ی نگاهم ب من نکرد

امدوانقدنگاهش کردم که باورنکرد        ولی بازهم نگاهم نکرد

امااینبارازخجالت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قاضی: شما متهم شدین که مادر زنتون رو با چکش به قتل رسوندین!
یکی از حضار: نامرده کثافط!
قاضی: و متهم شدین که زنتونم با همون چکش به قتل رسوندین!
یکی از حضار: نامرده آشغال کثافطط!
قاضی: شما کی هستی که اینقد فحش میدی؟!
یکی از حضار: من همسایشم، دو ساله ازش چکش میخوام میگه ندارم!

 

 

 

 

 

میگن سه موقع دعا برآورده میشه :

یکی وقت غروب

یکی زیر بارون

یکیم وقتی دلی میشکنه

من وقت غروب زیر بارون با دلی شکسته دعاکردم :

خدایا هیچ دلی نشکنه . . .

 

 

 

 

 

دارم یه کاری میکنم که باید فکرم متمرکز باشه ..مامانم چایی میاره ..45 بار نان استاپ میگه بخور سرد نشه .. تا میام بخورم میگه داغه نسوزی

خدایا منو آفریدی شکنجه بدی ؟ من خیلی اعصاب دارم ؟

+ تاريخ ساعت نويسنده |

اونی که دستش دورگردن شماست

قلادش دست مابود

خوب پارس نکردولش کردیم...هه

 

 

این خیلی باحاله بخونین

پســـرم!
پسر ِخوبم
میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!
این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی ...

پســـرم...
... مامانت برای تو حرف هایی داره
حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره...
عزیزدلم!
یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره.
بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!"

و اون میزنه زیر گریه....
زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم...
موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درشون بیاری...
باید برای اینجور وقتها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری
که نازش را بکشی...
عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!! ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه اما باید یاد بگیری....
زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره...
میدونی؟
این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه...! خیلی پاپی‌ دلیل گریه ش نشو...
همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی....

گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری و ببریش بیرون پیاده روی
و بهش بگی که چقدر براش ارزش قائلی!

ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ...یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کنی نه که از غصه آبش کنی...

اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی .. بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی... اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو .
باز هم صداش کن!!! عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!!

بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا ... فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه.
برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و...
زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن
و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن...

پسرم!!!! این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،
دخترکی که روزی زن میشود

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده |
هی 


یـ ـآدِمـ ـآن بآشــ ـَد وَقــ ـتی میگـــ ـوییـ ـم تـ ـآ اخــــ ـَرَش هَستـــــ ـیم

اخــــــ َـرَش بَستـ ـَنِ کَـــ ـمَربَنــ ـدِمآن نَبـــــــآشَـــ ـد

+ تاريخ ساعت نويسنده |

اون قدبدم میادوقتی ازخواب پامیشم ب جای صبحونه نهارمیذارن جلوم

چرااااااااااااااااااااااااااااااا

شمام این طوریین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

هستن دترایی که نگران پاک شدن ارایششون نیستن

چون ارایش ندارن...

هستن دخترایی که وقتی یه پسرپولدارمیبینن دلشون نمیلرزه

چون دلشون دله نه ژله...

هستن دخترایی که بادیدن ماشین پسراکف نمیکنن

چون اینادخترن نه دلستر...

ودراخربه سلامتی دختری که گفت درسته ماشین نداره ولی دوسم داره

بهلههههههههههههههههههههههههههههههه

 

 

میگن پسراازعقل

.

.

.

.

.

فقط دوتادندوناشونودارن!

 

 

به سلامتی پسری که گفت درسته ارایش نداره ولی

دوسم داره...

.

.

.

وتوروح پسری که گفت درسته دوسم نداره ولی

پول           داره...

+ تاريخ ساعت نويسنده |

مردم وقت ندارن سرشونوبخارونن مانیم ساعت فک میکنیم

 کدوم دس بندمونوبندازیم بریم چارتاتخم مرغ بخریم بیایم

والاا

 

 

چه قدخوب بودهنوزم بزرگترین دلتنگیم تموم شدن بستنیم بود(مخصوصاسالار)

نههههه  ههههههههههههههههههههی توروحت روزگار

 

 

ای فلک گرمن نمیزادی اوجاقت کوربوووووووووووووود

+ تاريخ ساعت نويسنده |

بعد از سالها دختر کبریت فروش را دیدم بزرگ و زیبا شده بود ،

        به او گفتم کبریت هایت کو میخواهم این سرزمین را به آتش بکشم ؟

                   خنده ی تلخی زد و گفت : کبریت هایم را نخریدند ،

                             سالهاست که خودم را میفروشم

 

 

 

به بعضیا تو زندگی باید گفت:من چشم میذارم...تو فقط ...

گمشــــــــــــــــــــــــــــو

 

 

 

باز باران با ترانه
میخورد بر بام خانه
خانه ام کو خانه ات کو ؟
آن دل دیوانه ات کو ؟
روزهای کودکی کو ؟
فصل خوب سادگی کو ؟
یادت آید روز باران ؟
گردش آن روز دیرین ؟
پس چ شد دیگر کجا رفت ؟
خاطرات خوب و رنگین ؟
در پس آن کوی بن بست
در دل تو آرزو هست ؟
کودک خوشحال دیروز ..
غرق در غم های امروز...
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد...
باز باران باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه
بی بهانه
شایدم گم کرده خانه......!!!

 

+ تاريخ ساعت نويسنده |

+ تاريخ ساعت نويسنده |

سلام برداستقلال وبه همه ی هموطنای استقلالی تبررررررریییییک

دست دست سوت جیغ..

+ تاريخ ساعت نويسنده |

عزیزم بیاباقایق عشق پیتیکو پیتیکو پروازکنیم

 

معلم:من10تاسیب دارم9تاشومیخورم چندتامیمونه؟

بچه همون یکی روهم برداربخورسیب ندیده!!

 

سوال امتحانی یارو:

این شعرازکیست؟سعدیامردنکونام نمیردهرگز..

راهنمایی:اسم شاعردرشعرامده است

جواب یارو:جوادنکونام!

 

چک دنوشتن یارو:

231000تومان معادل دوسه هزارتومان

 

برف سنگینی نشست

درختی زیبلشددرختی شکست

+ تاريخ ساعت نويسنده |

دروغ وحقیق

 

 

روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ؟

حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . . . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به

ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و
… … … از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری

آراسته نمایان می شود

 

 

پرنامرد

 

 

. دختر محجبه از خیابان می گذشت.پسر گستاخی از پیاده رو  داد زد و به او گفت:

                                               چطوری سیبیلو ؟ 

دخترک با خونسردی کامل تبسمی کرد وگفت:

وقتی تو ابرو برمی داری ،مو رنگ می کنی ،گوشواره می اندازی منم مجبورم سیبیل بذارم تا جامعه احساس کمبود مرد نکنه

حالااادخترابریم موج مکزیکی..

+ تاريخ ساعت نويسنده |

*بعضیا*

 

 

بعضیاعددی نبودن و مابه توان رسوندیمشون!!

 

 

*تبرو ودرختان*

 

 

تونیزشنیدی...؟؟؟

وقتی تبرواردجنگل شد،همه ی درختان یکصدافریادزدند:

نگاه کنید..دسته اش ازجنس ماست!!!

 

 

*مثل فوتبال*

 

 

     کاش توی زندگی هم مثل فوتبال،وقتی

زمین میخوری یاازدردبه خودت می پیچیی

داور می اومد و از ادم می پرسید:میتونی

ادامه بدی...؟

 

 

*کفش ها*

 

 

چه دوستی پاکی دارندکفشها...

هرکدام که گم شوند..

ان یکی رااواره خودش میکند...(مرحوم حسین پناهی)

 

 

*گذردنیا*

 

 

گذردنیار ازمانی دریافتم که روزی به مامیگتند:به عموسلام کن،

حالابه مامیگویند:عموسلام!

 

 

*کفش های مادرم*

 

 

کاش

    هیچ وقت ارزونمیکردم کفشهای مادرم

اندازه ام شود...

+ تاريخ ساعت نويسنده |

تمام جهنم دریک جمله وجود دارد:تنهایی

 

 

اسبــآب بــآزی هــآیـَش رآ جـَمع می کــَردم
مــآتـَم بـُـرد...
وقتی دلـَم رآ در میــآטּ ِ آنهــآ دیـدم !

 

 

هیس....!

ساکت...!.!.!

اهسته بیایید..!

اهسته بروید.

اینجاوجدان هاهمه خوابند...

 

 

 

یک نفر رو هر روز دوست داشه باش؛نه

هر روز یک نفر رو.

 

 

من امروزایستاده ام!!و برای ایستادنم هزاربارافتاده ام

 

 

یکی ازاشناها چندوقتی تعلیم رانندگی داشت

تعریف میکردیه روزیه دخترجدیدمیاد

مربیه که میاد پدال هاروبراش نام ببره ومعرفی کنه,میگه:

سه تاپدال داریم:گاز ترمز کلاچ... دختره برمیگرده میگه:

خب ماکه دوتاپاداریم چه جوری باسه تاپدال کارکنیم!!

+ تاريخ ساعت نويسنده |

*هی اقاپسر.......*

 

آهای آقا پسری که میگی دختر ها آهن پرست هستن ...

این چیزایی که میگم رو گوش کن ...
شاید بعضی از قسمت هاش خاطرات تو باشن !
.
... .
آهن پرست بودن دختر ها یه خصلت ۱۰۰٪ نسبیه
این خاصیت دختر ها خلاصه میشه تو چشم های تو !
.
.
دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

تو به جای دیدن یه دختر یا یه زن یا حتی گاهی یه مادر !
فقط چند تا برجستگی میبینی ...

و این خیلی جالبه که چشمت انقدر قوی هست که تمام اعضای بدن رو از زیر گشاد ترین لباس ها اِسکَن میکنی و سه بعدی میبینی !
.
.
دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

تو به جای این که تو برخورد با اونا بهشون بگی ببخشید خانم محترم
میگی جووووووون عجب چیزییییییههههه !!!
.
.
دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

تو وقتی توی تاکسی میشینی ؛ با هر بار پیچیدن فرمون ماشین
تو هم میوفتی روی اون دختر ساده که چسبیده به در ماشین !
.
.
دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

وقتی با یه دختر همراه هستی ؛ همش بهش تعارف میکنی که خانوم ها مقدم تر هستن تا جلو تر از تو راه برن ...
ولی خودت خوب میدونی نیتت واسه این کار چیه !!!
.
.
دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

وقتی تو با زَنت میری بیرون حتی رنگ ... دیگران رو تشخیص میدی !
اما حس نمیکنی که زنت چند متر عقب تر ؛ از درد لگد های بچه ی توی شکمش گوشه خیابون داره به خودش میپیچه !!!
.
.
دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

تو وقتی میخوای باهاشون آشنا بشی ؛
به جای اینکه دلشون رو به دست بیاری ...مخشون رو به دست میاری
به جای اینکه ببینی از نظر اخلاق و روحیه به هم میخورید ...
همون اول میگی جا داری یا جور کنم ؟!!!
( آخه لامصب ... هم اولش آمادگی ِ روحی روانی میخواد )
.
.
دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

وقتی میخورن زمین و تو میری دستشون رو میگیری و بلند میکنی ؛
به جای اینکه سرت رو بندازی پایین و راهت رو ادامه بدی ...
سریع بهش شماره میدی و میگی از آشناییتون خوشبختم !
اونوقت اگه یه مرد مثل خودت یا یه بچه یا حتی یه پیر مرد /پیر زن
می خورد زمین بازم همینجوری شیرجه میزدی سمتش که کمکش کنی؟
دِ نگو آره ... چون اگه این کاره بودی توی اتوبوس جاتو میدادی به اون پیر مردی که بالا سرت با عصا وایساده !
.
.
خلاصه که آقا پسر ...

هر وقت تونستی از کنار یه دختر یا زن رد بشی و به جای این که بگی
بخورمت عزیزم !

بگی سلام بانو ... اونوقت میتونی اسم خودت رو بذاری مرد ...

و مطمئن باش که هنوز هستن دختر هایی که مرد بودن براشون

مهمه و آهن پرست نیستن .

به سلامتی پسرها و دخترایی که قلب همو میخوان نه...

 

*مچکریم*

میگن قراره ازامسال زنگ کلاسوبازنگ تفریح عوض کنن....

سوالای امتحانم خودمون مینویسیم.....مچکریم روحانی.......

 

 

میدونین یه چیزوهیچ وقت نمیشه ازپسراگرفت

غیرت و ادب ومعرفت....

پسرا:دس جیغ سوووووووت....

.

.

.

.چون اصن ندارن تابخوای بگیری:)))))

دخترابریم موج مکزیکی حاااالااااخیلیییی وقته نرفتیم.....!!

+ تاريخ ساعت نويسنده |

*پسربچه*

ازیه پسربچه میپرسن عشق یعنی چی؟

میگه یعنی وقتی تومهدکودک بی دلیل ازش کشیده خوردی بالبخندبگی(:

اب نبات میخوای؟؟........!!

 

 

*مگه پسری؟؟؟؟؟؟؟؟؟*

ا

 

این جوری که داریم پیش میریم ...چندروزدیگه به دخترامیگن مگه پسری که ابروهاتوبرداشی؟؟؟؟؟

یه خورده بعدبه روسری ودامن هم گیرمیدن ....!!دیگه بقییشوخودتون حدس بزنین

 

 

 

 

 

*کرمیشوی*

 

انقدر سکوت هایم رافریادکرده ام,

که اگربه چشم هایم بنگری کرمیشویــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خیانت یاعدالت

وستت دارم را برای هر دویمان فرستادی
هم من
هم او
خیانت میکردی
یا
عدالت؟

+ تاريخ ساعت نويسنده |

*قانعم*

 

قانعم اون قسمت من نبود!!   مالمن نبود

قربان دلم که مال مردم خورنیست))))):

 

*هوای دیگر*

پرنده ای که رفت.....

بگذار برود هوای سردبهانه است هوای دیگربه سردارد!!

 

*دختریاپسر*

دیروزیه دختر رو دیدم بدون روسری بایه تیشرت

تااومدم بگم مچکرم روحانی .......

دوستش بهش گفت علی بریم

حالامن:

 

*تاحالادیدی*

 

 

تاحالاکیرودیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه تاحالاکیرودیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چیه چرامیخندی        میگم تاحالاکیرودیدی؟؟؟؟؟؟؟؟

تاحالاکیرودیدی قدمن دوست داشته باشه؟؟؟؟؟(لعنت به ذهن های منحرف)

+ تاريخ ساعت نويسنده |

30روزیا23روز

 

این اقاپسرایی که زیرابروبرمیدارن,

گوشواره میندازن,

مو مش میکنن و.....

30روز روزه میگیرن یا23روز؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

                     ***                      

رنج یالذت؟؟؟؟؟؟؟؟

توتیلویزییوون میگه ازهر10 تاایرانی یکیش ازاسهال رنج میبره

الان ینی اون9تاش لذت میبرن؟؟(((((: به نظرشماچی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ تاريخ ساعت نويسنده |

بگرد دنبال یه دل بزرگ؛

تابرای ورود به ان مجبور نباشی خودت راکوچک کنی

+ تاريخ ساعت نويسنده |

خاطرمان باشد به یادهم باشیم شایدسالهابعددرگذرجاده هابی تفاوت ازکناره هم بگذریم وبگویِـــــــــــیم

ان غریبه چقدرشبیه خاطراتم بود!

+ تاريخ ساعت نويسنده |

چه ساده باگریستن خودزاده میشویم

وچه ساده باگریستن دیگران ازدنیامیرویم

ومیان این2سادگی معمایی میسازیم به نام

زندگی.....

+ تاريخ ساعت نويسنده |

نگران کفش های کهنه ام بودم,یکی رادیدم پانداشت....!!

+ تاريخ ساعت نويسنده |
حکایت ان مرد راشنیده ای

که نزد طبیب رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت

طبیب گفت  به میدان شهر برو ان جا دلقکی هست ان قدرمیخنداندت تاغمت ازیادبرود.

مرد لبخند تلخی زد وگفت  من همان دلقکم

+ تاريخ ساعت نويسنده |